31.5.03

زندگی ما هم شده مثل قضيه‌ی اون قايق کاغذی کوچيکي که می‌بايست مخالف جهت رودخانه حرکت کنه. يه جا ديدم که شد! توو بودای کوچک بود؛ نه؟! ********** اقا برديای گل؛ بابت صفحه‌ی نورانيی‌ات!( همون CD ) ممنون. اون anathema ؛ که رسما خدا بود..................................... باز از کار و زندگي افتادم! حالا mp3 هاش بمونه؛ که می‌تونه از پا درت بياره!!! ********** - بابا اتوبان جلوته! چرا هی ميری توو کوچه‌ پس‌ کوچه‌های تنگ و تاريک؛ تا بعدش بيای سر جای اولت؟! **********
A Fine Day To Exit Long way from home nowhere to go what made the river so cold the sweat of thoughts trickle down my brow soaking and stinging my eye tell tale sighs and cries of dreams unFULFILLED and time is running DRY PANIC stricken bloodshot hearts TRY TO RESTART but no longer build the well to survive sweet oblivion I got these feelings and I don't know why I see all my fears in the darkness of light WHAT MADE THE RIVER SO COLD? never anyone to rearrange and fall to time inside the EMPTY call to the blameless I am faithless placid dying eyes you gotta face it head on so you can't turn this thing around cos this ain't right you have to go eye to eye raise your face to the sky cos this ain't right I got to believe when I say only this is the way 9. Temporary Peace Deep inside the silence staring out upon the sea the waves are washing over half forgotten memory Deep within the moment laughter floats upon the breeze rising and falling dying down within me and I swear I never knew how it could be and all this time all I had inside was what i couldn't see I swear I never knew how it couldn't be all the waves are washing over all that hurts inside of me Beyond this beautiful horizon lies a dream for you and i this tranquil scene is still unbroken by the rumours in the sky but there's a storm closing in voices crying on the wind the serenade is growing colder breaks my soul that tries to sing and there's so many many thoughts when I try to go to sleep but with you I start to feel a sort of temporary peace there's a drift in and out anathema
۱۰ خرداد ۸۲

30.5.03

۷ خرداد هم به راحتي گذشت. حتي سريعتر از روزهاي ديگه. فوق‌العاده هم معمولي بود. خوبيش اين بود که انتظار خاصي نداشتم؛ در نتيجه هر اتفاقي يجور سورپريز بود. محبت شما عزيزان وبلاگي؛ که جاي خود داره. ممنون به حرفهاي قشنگتون! ادم اين‌چيزا رو مي‌بينه؛ دوست داره هرروز تولدش باشه!! ********** فرق کلاغ چيه؟! ********** يه single از Empyrium دستم رسيده. اين آهنگ به آرومي تو رو از زمين بلند ميکنه؛ مي‌بردت به اوج؛ و دوباره به آرومي مياردت پايين. زيباست و ديگه هيچي! Tool هم که با salival من رو از کار و زندگي انداخته... ۹ خرداد ۸۲

27.5.03

۷ خرداد تولدمه. چه آسون و راحت مياد و ميره. انگار نه انگار تولدمه. والا از اولش که همش توو امتحانها بود. تا ۱۲ سال. حالا هم همچين فرقی نکرده. دريغ از يه کيک و فووت کردن يه شمع. نمی‌دونم مفهومش چيه اما با اين حال دوسش دارم. يه حسّ غريبه. خوبيش اينه که ۲ روز ديگه تهران هستم. دلم هم رو صابون نمی‌زنم که اتفاق خاصی امسال بيفته. مثل سالهای پيش. ميشه خلاء يه جشن تولد رو جبران کرد... يک روزی... گولبول همه ۷ خرداد ۸۲

26.5.03

- تو چته؟ - من مشکلی ندارم! حالم خوبه خوبه! - پس چرا داری زارزار گريه می‌کنی؟! - ... ********** زندگی ما؛ مثل يه دايره می‌مونه. هدف؛ رسيدن به مرکز اين دايره‌ست. اما دقت کردين؛ ما فقط داريم دور دايره می‌چرخيم... ********** بعضی‌ها هم که ديگه واقعا ... ۴ خرداد ۸۲

22.5.03

به صحبتهای گزارشگرهای ورزشی توجه کرديد؟ اگر شنيده باشيد؛ در اواسط گزارش‌شون؛ از واحرهای مختلف صدا و سيما؛ تشکر می‌کنن و بی‌خيال گزارش ميشن. امروز يه اتفاق جالبتر افتاد. فردوسی‌پور يهو از گزارش فوتبال پريد به تشکر کردن از واحدهای حراست سپاه و نيروی انتظامی! ببينيد من ميدونم اگه اينکار رو نکنه ممکنه ۳ تا گزارش مستقيم رو از دست بده. اما نکته‌ی اصلی اينجاست که همه‌ی ما منتظريم تا يه ‌کار بکنيم و مدام از ما تقدير بشه. نمی‌گيم که اينکاری که ما ميکنيم؛ وظيفه‌ست و نيازی به تشکر نداره ولی متاسّفانه؛ معتقديم که بايد منت بزاريم سر ملت که من؛ اين کار رو برات کردم و بايد تشکر کنی!! ********** امروز به اندازه‌ی تمان عمرم؛ از روی کتابهای مختلف؛ کپی کردم. نه برای جزوه بلکه برای تحقيق!!!! مي‌دونين؛ تو مملکت ما؛ در واقع؛ کار تحقيقاتی وجود نداره. اصلا تحقيق براي خنده‌ست. رفع تکليف. انجام چيزی که فکر می‌کنيم اضافی و نبايد توو سيستم زندگی‌مون وارد بشه. ********** تلفن يه چيزيه که بود و نبودش بيچاره‌ات ميکنه. ۱- اگه نباشه : فکر ميکنی يه چيزی کم داری؛ اعصابت خورده؛ ارتباطت؛ راحت؛ با همه قطع ميشه. ۲- اگه باشه : اينقدر رس (rose) اين بدبخت رو ميکشی؛ که وقتی قبض تلفن مياد؛ مثه خر توو گل ميمونی. تازه مدعی ميشی که من که اينقدر تلفن نکردم؛ حتما مخابرات سوتی داده. چه کنيم با اين مساله؟ بودنش يا نبودنش؟ ۱ خرداد ۸۲

21.5.03

هيچ چيز بدتر از اين نيست که بهت بگن راجع به ضررهايی که سيگار برات داره؛ تحقيق کنی! وگرنه نمي‌تونی اين درس رو پاس کنی! اولا که بنده‌ی حقير هيچ بدیای از سيگار نديدم که راجع به اون تحقيق کنم دوما؛ درسی که قبولی يا رد شدن در اون؛ به آوردن تحقيق راجع به سيگار باشه؛ بايد فاتحه‌اش رو خووند! ********** شديم عينهو يه مشت الاغ وحشی که تخت‌گاز از زندگيمون کار می‌کشيم؛ بدون اينکه بدونيم اصلا بايد چيکار کنيم!! ۳۱ ارديبهشت ۸۲

19.5.03

ISP مثل اينکه داره روبراه ميشه! امروز توو کافی‌نت توونستم نطراتوون رو بخونم! گفتم که لج کرده بود و باز نمی‌شد. خلاصه فعلا رديفه. شکر. ********** اين برداشت دو هم داره هر شب حال ميده. حرفای اکبر عبدی؛ پخش فيلمش؛ اينا همش عاليه... ميشه اينو بهش بگی يه برنامه‌ی خوب. امشب دلشدگان رو نشون داد. حرف نداره حتی براي پتجمين بار. دوست دارم هنرپيشه رو هم ببينم ( به ياد اون روزی که توو جشنواره؛ توو صف بليط سينما؛ يه باتوم از بسيجی‌های گل نوش جون کردم) ********** آن که مي‌گويد دوستت دارم؛ خنياگر غمگينی‌ست که آوازش را از دست داده است. ... شاملو ۲۹ ارديبهشت ۸۲

16.5.03

نکات جدا ‌بافته : ۱- البته واضح و مبرهن است که وبلاگ جای خوبيه؛ و آن لذتي که در نوشتن بلاگ هست در انتقام نيست!! اما اين جا يه مشکل داره قلقلک ميده! اينکه تو براي يه account آشغال اينترنت؛ اونم ۱۰ ساعته؛ بايد کلي پس‌انداز کنی... بعدشم که به دستت رسيد؛ بايد کلي اعصابت از سرعتش خوورد شه! خلاصه اينکه من خودم بيشتر از شما تمايل دارم اين صفحه هر روز update بشه...اما مشکلات.... خلاصه اگر دير به دير شد؛ منو ببخشين! ۲- اين ISP اخمقانه‌ی اينجا؛ چند روزيه که تمايل نداره فرم نظرخواهی من‌‌‌‌‌‌‌‌‌رو باز کنه!! جالبه که هر جای ديگه که ميرم اين کار رو ميکنه الّا اينجا!! ۳- يا من ميتوونم از پس اين مشکل بر بيام يا اينکه خودم!! گولبول همتوون

14.5.03

ياد گذشته بعضي موقعها؛ يه حس عجيبي رو ميندازه به جونت... امروز توو پاساژ راه ميرفتم....از جلوي محل قبلي کافي نت ماتريکس(عصيان) که رد ميشدم؛ يهو وايسادم...نفهميدم چه مدت همون جا؛ عينهو ديوونه ها خيره شده بودم به تابلوي مغازه اش( که الان شده موتور سيکلت فروشي!!).. يادش به خير؛ روز اول که با سعيد مي چتيديم...گفت يه کافي نت گير اوردم خدا؛ پاشو بيا.. رفتيم و شروع آشنايي با نورهود! شبي نيود که اونجا نباشم...تا ديروقت اونجا بود ( و من هم!!)...وبلاگ رو که شروع کرد يه ندا داد که نمياي؟ خر شدم گفتم کار دارم ..الان زوده و اين حرفا...( که يک سال بعدش ديدم از موقعش هم گذشته!!) شمال بودم که خبر سرقت کافي نتش رو شنيدم...دنبالش بودم اما نبود که نبود...بالاخره از عصيان پيداش کردم...اما کافي نتش؛ انصافا يه چيز ديگه بود!! حيف که همچين بلايي سر اون اومد! ********** ۲ تا دخمل خوشگل؛ به دنيا اومدن. يکي شون؛ سارا؛ و اون يکي هنوز اسم نداره!! ********** نميدووني چه حالي ميده وسط اتوبان؛ راه رفتن!! ۲۴ ارديبهشت ۸۲

13.5.03

۳ تا مطلب دارم...اوليش رو بخوونيد اونم حتما..حالا online يا offline يا shaafline !! : نميدونم اخيرا؛ چند تن از بلاگ نويسهاي خوب و قديمي؛ يک دفعه از بلاگ زده شدن و ميخوان برن...يعني نوشتن تمووم!! ميترا ديگه حال نداره مثه سابق بنويسه؛ comment اش رو هم حذف کرده تا فقط خووننده ي مطالبش باشيم!! شوشو جون جمعه نوشت که ديگه خدافظ!! امثال اينها زيادن (متاسّفانه) من نميدونم چرا و به چه دليل اينجووري شده؛ ولي مطمئن هستم اگه يک ذره به ياد اون ذوق و شوق اوليه براي شروع بلاگ نويسي بيفتن؛ اين کار رو نميکنن... ارزش اين صفحه و اين بلاگ؛ نه تنها فقط در خود خالي کردن و درددل خلاصه نميشه - که بعد از اينکه احساس کردي حالت بهتر شده؛ راحت بزاريش کنار؛ بلکه ميتوونه يه دوست خوب؛ يه جاي مطمئن براي نگهداري آثارموون باشه؛ ميتوونه براموون زنده باشه هميشه نگهدار نوشته هامون... نمونه بلاگ عصيان؛ خودتوون برين آرشيو رو از اول بخوونين؛ ۱۰۰ دوره داره بلاگش؛ ثابت نبوده... و هميشه زنده و با توجه اينکه اين بشر صبح تا شب مشغوول و گرفتار... آيا او هم بايد بزاره و بره؟؟؟ چرا کسي اصلا از زيتون ياد نميگيره... درسته که بلاگ صفحه ي شخصي ماست و ما اول براي خودموون مينويسيم؛ اما چرا اينطوري بزاريمش کنار؛ چرا اصلا بزاريمش کنار؟؟... ********** يادتوونه گفتم ميخوام به يه نفر رانندگي ياد بدم؟ امروز جلسه ي اولش بود؛ عالي کار کرد.. ۲ جلسه ي ديگه که بياد؛ آماده ميشه تا بره تصديق بگيره... ********** اوس فرزان...ممنون ۲۰۰۰ تا و بينهايت بار گولبولت ميرم که cd ي IOWA رو فرستادي... خلاصه اوونجاموون الان پارتيه!!! ۲۳ ارديبهشت ۸۲

12.5.03

... زخمهای آدم؛ سرمايه ست. سرمايتو با اين و اون تقسيم نکن. داد نکش. هوار هم نکش. صبور و آروم و بی سر و صدا همه چيز رو تحمّل کن... شب يلدا ********** به نظر شما امکان داره؟ ۲۲ ارديبهشت ۸۲

10.5.03

من نميدونم فلسفه ی امتحان چيه؟! اگه ميخواين بهميم که چی بلديم؛ که خودموون و وجدانموون بهمون ميگه! ديگه اين دنگ و فنگها لازم نيست. مثه بچه ی آدم ميريم سر کلاس و برميگرديم...اون ديگه پای خودموون که ياد ميگيريم يا نه...به دانشگاه چه ربطی داره؟!! ********** - آقا ميشه من رو به فرزندی قبول کنيد؟ - نه عزيزم...سرم خيلي شلوغه!! ********** منتظر امام زمانی که جمعه بياد؟ ميدوونی اگه يکشنبه بياد چی ميشه؟ ۲۰ ارديبهشت ۸۲

9.5.03

ديروز. امروز. فردا؟ ********** زمان چيزی است که بايد بپذيريم؛ برخی اوقات از غيرمترقبات بيمناک هستيم درست زمانی که حس ميکنيم عذري برای آنچه اتفاق افتاده عذری وجود ندارد؛ چيزها بهم مربوط ميشوند... Death ********** خنده ی تلخ.... ۱۹ ارديبهشت ۸۲

8.5.03

دوباره بارون... دوباره احساس اينکه داری نمناک ميشی!! البته باحال و دوست داشتنی... مشکل بزرگ اينه که کاپشن و لباس گرم موجود نيست ديگه اينجا!! هوام داره سرد مره (!!Mere) ********** يه روز شد...ميشه دو روز....توو فکرش حساب ميکرد که اگه به يه ماه برسه خوشبخته... اما ميتوونه؟ ********** هيچی بهتر از يه فنجون قهوه ی داغ؛ توو اين شب سرد نمی چسبه... ۱۸ ارديبهشت ۸۲

6.5.03

... روزيی که کمترين سرود بوسه است؛ و هر انسان برای هر انسان برادری است. روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند؛ قفل افسانه ايست؛ و قلب براي زندگی بس است. ... احمد شاملو ********** دقت کردين؛ چقدر راحت ما؛ عمرموون رو تلف ميکنيم. به چه آسوونی روز رو به شب و شب رو به روز می رسوونيم؛ بدوون هيچ بازده ای... حتی خوش گزرونی درست و حسابی هم نداريم... خوابيدنموون هم با دردسره! همش تلف ميشه... عمر رو ميگم ها!! بايد يه بازنگری کرد... اينکه واقعا ما چی ميخوايم و چيکاره حسن ايم!!(chikaare hasan) توو اين دنيا.... توو اين دنيا؟؟؟!!! ۱۶ ارديبهشت ۸۲

5.5.03

انسان امروز؛ انسان انتظارهاي بي پايان است. گويي زندگي خود را هر روز صبح به روزي ديگر به تعويق مي اندازد. ِآرزوهاي او زنجيره پوچي است که تا بي پايان جهان ادامه مي يابد و اين است که به زندگي او معنا مي دهد. ساموئل بکت ********** آن قمار بازي را مي ستايم؛ که وقتب تاس به نفعش مي افتد؛ مي خندد و مي گويد : " آيا من قمار بازي خدعه گرم؟! " نيچه ۱۵ ارديبهشت ۸۲

2.5.03

زن رشتي هم رفت....... بلاگش رو بخونين....مطلبي از يکي از دوستاش... دردآور و سنگين .... ********** دلم يه عالمه قهوه با Black Chocolate فرانسوي ميخواد. همزمان با اين؛ آهنگهاي فيلم اتاق پسر (LA CHAMBRE DU FILS ) رو هم گوش بدم!!! ********** حالم تعريفي نداره! انسان قويتره يا طبيعت؟ انسان پاکتره يا طبيعت؟ کدوم؛ روال زندگيش روو اصوله؟ ؟؟؟؟ **********
There's a shadow just behind me, shrouding every breath I take, making every promise empty, pointing every finger at me. Waiting like a stalking butler who upon the finger rests. Murder now the path called "must we" just before the son has come. Jesus, won't you fucking whistle something but the past and done? Why can't we not be sober? I just want to start this over. Why can't we drink forever. I just want to start things over. I am just a worthless liar. I am just an imbecile. I will only complicate you. Trust in me and fall as well. I will find a center in you. I will chew it up and leave, I will work to elevate you just enough to bring you down. Trust me. Mother Mary won't you whisper something but what's past and done. Trust me. Sober - TOOL
۱۳ ارديبهشت ۸۲

Blog Archive